، محسن ایزدی2
، یاسر سالاری3
، مصطفی مومنی1
، ابوالحسن دیوبند4
| مقدمه و هدف: همچنان بحث از مسائل و موضوعات حوزه فلسفه پزشکی دامنه دار و نفس گیر است. اینکه آیا فلسفه و پزشکی به عنوان دو علم می توانند مضاف و مضاف الیه قرار گیرند یکی از همین بحث ها محسوب می شود. روش کار: این پژوهش با روش توصیفی و تحلیلی درصدد بررسی دو دیدگاه ذیل در حوزه ماهیت فلسفه پزشکی است: گروهی با نفی هر گونه ارتباط و اشتراک واقعی، اعتقاد دارند آنچه در گذشته عامل پیوند فلسفه و پزشکی محسوب شده است، یکی وسعت کم دانش ها و دیگری امکان ارتزاق به واسطه هنر پزشکی بوده که در دوره کنونی هیچ یک عامل پیوند محسوب نخواهند شد. در مقابل گروه دوم اعتقاد دارند این ارتباط، کاملا واقعی و از سر نیاز و ضرورت است. فلسفه به عنوان یک علم مطلق، سودمندیای ندارد و طب مدرن نیز به جهت بروز بحران ناکارآمدی، نیازمند اصلاحات جدی از درون است و انسان کنونی به جهت احساس قدرت ناشی از تکنولوژی، تمایلی همه سویه به سمت لیبرالیزم و حذف موانع نامعقول آزادیاش را دارد. نتیجهگیری: این مساله باعث شکل گیری نگاه ارگانیستیک در کل مولفه های فردی و اجتماعی زندگی او می شود. حاکمیت این نوع نگاه در پزشکی باعث تردید در مبانی الگوی زیست پزشکی شده و الگوی زیست-روان-اجتماع پزشکی و حتی معنوی را پیشنهاد و بدیل آن در پزشکی آینده می داند. |
| بازنشر اطلاعات | |
|
این مقاله تحت شرایط Creative Commons Attribution-NonCommercial 4.0 International License قابل بازنشر است. |